پرسشنامهMMPI

پرسشنامهMMPI

دوست عزیز به سایت تخصصی روانشناسی خوش آمدید.

تستی که در حال شروع به انجام آن هستید یکی از معتبرترین آزمون های روانشناسی در جهانه.که توانایی سنجش وضعیت روانی افراد رو داره.

لطفا به نکات زیر توجه کنید:

1- این آزمون مجهز به امکاناتی هست که توانایی تشخیص پاسخ های غیر واقعی (دروغین)را دارد.بنابراین جهت تشخیص دقیق به سوالات آزمون با دقت پاسخ دهید.و گرنه تست فاقد اعتبار خواهد بود.

2-در پایان پرسشنامه بر روی کادر تایید و ارسال به کلنیک کلیک کنید در غیر این صورت آزمون وارد حافظه سایت نخواهد شد.

3-نکته پایانی اینکه به زمان سنج آزمون توجه کنید.محدودیت ساعتی وجود داره.

1. 
مجلات مکانيکی را دوست می دارم .

2. 
اشتهايم خوب است .

3. 
بيشتر روزهای تر وتازه واستراحت کرده از خواب بيدار می شوم .

4. 
فکر می کنم که از کار کتابداری خوشم می آيد .

5. 
با کوچکترين صدا از خواب بيدار می شوم .

6. 
پدرم مرد خوبي است ( در صورت فوت ) پدرم مرد خوبي بود .

7. 
از خواندن مقالات جنايی در روزنامه ها خوشم می آيد .

8. 
دست وپايم معمولاٌ به اندازه کافی گرم اند .

9. 
زندگی روزانه ام پر از چيز هايي است که مرا علاقه مند نگه می دارد .

10. 
به همان اندازه در انجام کار قدرت دارم که قبلاٌ داشتم .

11. 
بيشتر وقت ها مثل اين که چيزی در گلويم وجود دارد.

12. 
زندگی جنسی ام رضايت بخش است .

13. 
مردم بايد در فهم روياهای خود بکوشند ، براساس آن عمل کنند ويا از آنها اندرز گيرند .

14. 
از داستان های پليسی ومرموز لذت می برم .

15. 
تحت فشار زياد کار می کنم .

16. 
گاه به چيزهاي خيلی بدی فکر می کنم که نمی توان درباره آنها صحبت کنم .

17. 
مطمئنم که در زندگی کلاه سرم می رود.

18. 
مشکل تهوع واستفراغ دارم .

19. 
وقتی شغل جديدی می گيرم ، دوست دارم بدانم که در اين کار چه کسی مهم است تا خود را به او نزديک کنم .

20. 
به ندرت دچار يبوست می شوم .

21. 
بعضی وقت ها خيلی دلم خواسته خانه وزندگی راترک گويم .

22. 
مثل اين که هيچکس مرا درک نمی کند .

23. 
گاه آنچنان به خنده يا گريه می افتم که نمی توانم جلوی خودم را بگيرم.

24. 
بعضی وقت ها ارواح شيطانی تسخيرم می کند .

25. 
دوست دارم خواننده شوم .

26. 
موقعی که به دردسر می افتم ، ترجيح می دهم دهانم را ببندم وحرفی نزنم .

27. 
اگر کسی به من بدی کند ، حس می کنم فقط به خاطر تلافی بايد در صورت امکان همان بلا را سرش بياورم .

28. 
هفته ای چند بار به علت ناراحتی معده دچار مشکل می شوم .

29. 
گاهی وقتها دلم می خواهد فحش بدهم .

30. 
هر چند شب يک بار دچار کابوس می شوم .

31. 
مشکل است حواسم را روی کار يا شغلی متمرکز سازم .

32. 
تجربه های مخصوص وعجيب وغريبی در زندگی داشته ام .

33. 
به ندرت نگران سلامتی ام هستم .

34. 
به خاطررفتارهای جنسی ام هيچ گاه دچار دردسر نشده ام .

35. 
در جوانی ، گاه دزدی می کردم .

36. 
بيشتر اوقات سرفه می کنم .

37. 
بعضی وقت ها دلم می خواهد چيزهائی را بشکنم .

38. 
دوره هائی به مدت چند روز ، چند هفته وبا چند ماه وجود داشته که کاری انجام نداده ام ، زيرا دست ودلم بکار نمی رفته .

39. 
خوابم آشفته وناآرام است .

40. 
بيشتر وقت ها بنظر می رسد که تمام سرم درد می کند .

41. 
هميشه راست نمی گويم .

42. 
اگر مردم برايم نمی زدند ، بيشتر از اين ها موفقيت داشتم .

43. 
قدرت قضاوتم بهتر از هر وقت ديگر است .

44. 
در هفته ، يک يا چند بار ، ناگهان بدون دليل مشخصی احساس داغی در تمام بدنم می کنم .

45. 
به اندازه اغلب دوستانم از سلامت جسم برخوردارم .

46. 
ترجيح می دهم ازکناردوستان دوران تحصيلی ويا اشخاصی که آنها را می شناسم ولی مدت ها است آنها را نديده ام رد شوم وحرفی نزنم مگر آن که اول آنها ابراز آشنايی کنند .

47. 
تقريباٌ هيچ وقت در ناحيه قلب ويا سينه احساس درد نمی کنم .

48. 
بيشتر وقت ها ترجيح می دهم بنشينم وخيالبافی کنم تا اين که کاری ديگر انجام دهم .

49. 
آدم خيلی اجتماعی هستم .

50. 
غالباً مجبور بوده ام دستورات کسی را اطاعت کنم که به اندازه من نمی دانسته است .

51. 
تمام سرمقاله های يک روزنامه را هر روز نمی خوانم .

52. 
به شيوه درستی زندگی نکرده ام .

53. 
غالباً در قسمت هائی از بدنم احساسی مثل سوزش ، قلقلک ، مورمورشدن ويا خواب رفتن می کنم .

54. 
خانواده ام ازشغلی که انتخاب کرده ام (يا از شغلی که تصميم به انتخاب آن برای تمام عمردارم ) خوششان نمی آيد .

55. 
گاه روی مسئله ای آن قدر پا فشاری می کنم که ديگران تحمل شان را نسبت به من از دست می دهند .

56. 
کاش به اندازه ای که ديگران دلشاد به نظر می رسند ، خوشحال بودم .

57. 
خيلی به ندرت پشت گردنم احساس درد می کنم .

58. 
فکر می کنم بسيارند مردمانی که برای جلب توجه وهمدردی ديگران بدبختی های خودرا بزرگ ترجلوه می دهند .

59. 
هرچند روز يک بار يا بیشتر در عمق معده ام احساس ناراحتی می کنم .

60. 
وقتی با ديگران هستم صداهای عجيبی می شنوم که مرا ناراحت می کند .

61. 
شخص مهمی هستم .

62. 
اغلب آرزو کرده ام کاش دختر بودم ( يا اگر دختر هستيد) از اين که دخترم هيچ گاه احساس تاسف نکرده ام.

63. 
احساسم به آسانی جريحه دار نمی شود .

64. 
از خواندن داستان های عاشقانه لذت می برم .

65. 
بيشتر اوقات غمگينم .

66. 
خوب بود اگر تمام قوانين را دور می ريختند.

67. 
شعر را دوست دارم.

68. 
گاه حيوانات را آزار می دهم .

69. 
فکر می کنم از کار جنگلبان خوشم بيايد.

70. 
در جر وبحث با ديگران به سادگی مغلوب می شوم .

71. 
در اين روزها اميد مهم شدن خود را در آينده ، به سهولت از دست می دهم .

72. 
گاه روح از بدنم می رود .

73. 
واقعاً اعتماد به نفس ندارم .

74. 
دوست دارم گلفروش باشم .

75. 
معمولاً احساس می کنم که زندگی با ارزش است .

76. 
قبولاندن حقيقت به مردم جر وبحث بسيار می خواهد .

77. 
هر چند وقت يکبار کار امروز را به فردا می افکنم .

78. 
اکثر کسانيکه مرا می شناسند ، از من خوششان می آيد .

79. 
اگر مسخره ام کنند اهميت نمی دهم .

80. 
کاش پرستار بودم .

81. 
فکر می کنم اکثر مردم برای ترقی کردن متوسل به دروغ گوئی می شوند .

82. 
کار هائی زيادی از من سر می زند که بعداً از انجام آنها پشيمان می شوم ( به نظر می رسد پشيمانی من بيش از ديگران است ) .

83. 
با افراد خانواده ام به ندرت جر وبحث می کنم .

84. 
دو سه باری به دليل سوء رفتار ، از مدرسه اخراج شده ام .

85. 
بعضی وقت ها به انجام کاره های مضر وناراحت کننده علاقمند می شوم .

86. 
دوست دارم به مهمانی ومجالس بزن وبکوب بروم .

87. 
با مسائلی برخورد کرده ام که راه حل های متعدد داشته اند ومن نتوانسته ام درباره آنها تصميم بگيرم .

88. 
معتقدم که زنان بايد به اندازه مردان آزادی جنسی داشته باشند .

89. 
سخت ترين مبارزات من با خودم است .

90. 
پدرم را دوست دارم ( ودر صورت فوت ) پدرم را دوست می داشتم .

91. 
خيلی کم از پرش وانقباض عضله ناراحت می شوم .

92. 
اهميت نمی دهم چه بر سرم می آيد .

93. 
هر وقت حالم خوب نيست کج خلق می شوم .

94. 
بيشتر وقتها احساس می کنم کاری خلاف وشيطانی انجام داده ام .

95. 
بيشتر اوقات خوشحالم .

96. 
اشياء ، حيوانات ویا افرادی را در اطراف خودم می بينم که ديگران نمی بينند .

97. 
مثل اينکه بيشتر وقتها سرم سنگين ويا دماغم گرفته است .

98. 
بعضی ها چنان مثل رئيسها رفتار می کنند که حتی وقتی می دانم حق با آنها ست دلم می خواهد خلاف دستورشان عمل کنم .

99. 
کسی در کارم کارشکنی می کند .

100. 
هيچگاه کار خطرناکی را به جهت هيجان آن انجام نداده ام .

101. 
اغلب احساس می کنم که نواری محکم دور سرم بسته شده .

102. 
گاه عصبانی می شوم.

103. 
از بازی يا مسابقه ورزشی زمانی بيشتر لذت می برم که روی آن شرط بندی می کنم .

104. 
درستکاری بيشتر مردم بخاطر ترس از رسوائی است .

105. 
در مدرسه بعضی وقت ها به سبب رفتار ناپسند به دفتر مدير احضار می شدم .

106. 
لحن کلامم مثل هميشه است ( نه تند ، نه آهسته ، نه جويده ونه گرفته )

107. 
آداب غذا خوردنم در خانه ،بخوبی زمانی نیست که با ديگران در خارج از خانه غذا می خورم .

108. 
هر کس که بتواند وبخواهد زياد کا رکند ، شانس زيادی برای موفقيت دارد .

109. 
مثل اينکه تقريباً به اندازه اطرافيانم لايق وبا هوش هستم .

110. 
برای کسب منفعت يا حفظ يک موقعيت ، اکثر مردم حاضرند دست به تقلب هم بزنند .

111. 
دچار ناراحتی شديد معده هستم .

112. 
هنر های نمایشی ( نمايش ، تاتر وغيره ) را دوست دارم .

113. 
می دانم مسئول اغلب گرفتاری هايم کيست .

114. 
گاه چنان شيفته وسايل خصوصی ديگران ، چون کفش ، دستکش وغيره می شوم که دلم می خواهد آنها را بردارم ويا به سر قت ببرم ، حتی اگر مصرفی برايشان نداشته باشم .

115. 
منظره خون نه مرا می ترساند ونه حالم را بهم می زند .

116. 
اغلب اوقات نمی توانم بفهم چرا تا اين حد عصبی وبد خلق شده ام .

117. 
هيچوقت با استفراغ ويا سرفه ، خون بالا نياورده ام .

118. 
از ابتلا به بيماری نگران نيستم .

119. 
از جمع آوری گل وپرورش گياه خانگی خوشم می آيد.

120. 
مکرراً متوجه شده ام که بايد برای آنچه فکر می کنم درست است مبارزه کنم .

121. 
هيچگاه به اعمال غير عادی جنسی دست نزده ام .

122. 
گاه افکارم آنقدر سريع به ذهنم میان و سرعت اومدنشون زیاده که نمیتوانم آنها را بيان کنم .

123. 
اگر بتوانم بدون خريد بليط وارد سينما شوم ومطمئن باشم کسی متوجه نمی شود اين کار را می کنم .

124. 
وقتی کسی کار خوبی در حق من انجام می دهد ، غالباً درباره انگیزه ی پنهانی وخصوصی وی در انجام آن کار شک می کنم .

125. 
گمان دارم زندگی خانوادگی ام به خوشی زندگی اغلب کسانی است که می شناسم .

126. 
به اجرای قاطع قانون معتقدم .

127. 
انتقاد يا سرزنش مر ابشدت می رنجاند .

128. 
دوست دارم آشپزی کنم .

129. 
اعمال اطرافيان ، رفتار مرا تا حد زيادی تحت تاثير قرار می دهد.

130. 
گاه واقعاً احساس می کنم آدم بی فايده ای هستم .

131. 
در بچگی من وگروه دوستانم سعی می کرديم در همه مشکلات نسبت به هم وفادار باشيم .

132. 
به زندگی پس از مرگ معتقدم .

133. 
دوست دارم يک سرباز باشم .

134. 
گاه دلم می خواهد با کسی کتک کاری کنم .

135. 
اغلب اوقات چون نتوانسته ام به اندازه کافی سريع تصميم بگيرم ، چيزهائی رااز دست داده ام .

136. 
وقتی در حال انجام کاری مهم هستم ، اگر کسی سئوالی از من کند ويا بخواهد به نحوی مزاحم کارم شود ، از کوره در می روم .

137. 
عادت داشتم خاطرات روزانه ام را يادداشت کنم .

138. 
به نظرم عليه من توطئه می شود .

139. 
ترجيح می دهم در بازی برنده باشم تابازنده .

140. 
اغلب شبها بدون فکر ياخيال ناراحت کننده به خواب می روم .

141. 
در چند سال اخير، اغلب اوقات سلامت بوده ام .

142. 
هيچوقت دچار حمله يا تشنج نشده ام .

143. 
وزنم نه زياد است ونه کم .

144. 
فکر می کنم کسی در تعقيبم است .

145. 
خيال می کنم اغلب بی جهت تنبيه می شوم .

146. 
به آسانی به گريه می افتم .

147. 
چيزهائی را که می خوانم به خوبی گذشته نمی فهمم .

148. 
هيچوقت حالم بهتر از حالا نبوده است .

149. 
گاهی احساس می کنم که فرق سرم حساس شده است .

150. 
بعضی وقتها احساس می کنم انگار بايد خودم يا ديگری را مجروح کنم .

151. 
خيلی ناراحت می شوم اقرار کنم کسی توانسته زيرکانه سرم را کلاه گذارد .

152. 
زود خسته نمی شوم .

153. 
دوست دارم افراد سرشناس را بشناسم زيرا شناخت آنها احساس مهم بودن به من می دهد .

154. 
وقتی از بلندی به پايين نگاه می کنم می ترسم .

155. 
از گرفتاری قانونی هيچ يک از اعضاء خانواده ام ناراحت نمی شوم .

156. 
فقط زمانی که از اين طرف به آن طرف سير وسياحت می کنم ، دلشادم .

157. 
طرز فکر ديگران درباره من ناراحتم نمی کند .

158. 
از مسخره بازی در ميهمانی ناراحت می شوم ، حتی اگر ديگران دست به چنين کاری زنند .

159. 
هيچوقت غش نکرده ام .

160. 
مدرسه را دوست داشتم .

161. 
برای آنکه معلوم نشود آدم خجالتی هستم ، با يد مرتباً با خود مبارزه کنم

162. 
کسی سعی در مسموم کردنم داشته است .

163. 
از مار زياد نمی ترسم .

164. 
هيچوقت يا به ندرت دچار سر گيجه می شوم .

165. 
حافظه ام خوب است .

166. 
درباره مسائل جنسی نگران هستم .

167. 
به هنگام آشنا شدن با افراد جديد ، سر صحبت باز کردن برايم سخت است .

168. 
در زندگی ام دوره هائی وجود دارد که در آن دست به کارهائی زده ام ، بدون آنکه بدانم چه کرده ام .

169. 
وقتی حوصله ام سر می رود ، دلم می خواهد شلوغ کنم .

170. 
می ترسم عقلم را از دست بدهم .

171. 
باپول دادن به گدا مخالفم.

172. 
وقتی می خواهم کاری انجام دهم ،غالباً متوجه می شوم که دستم می لرزد.

173. 
می توانم مدتی طولانی مطالعه کنم ،بدون آنکه چشمم خسته شود .

174. 
دوست دارم راجع به کارهائی که انجام می دهم مطالعه کنم .

175. 
بيشتر اوقات در تمام تنم احساس ضعف می کنم .

176. 
خيلی کم دچار سردرد می شوم .

177. 
مهارت ودقت دستهايم کم نشده .

178. 
گاه که از چيزی خجالت می کشم خيلی عرق می کنم واز اين حيث ناراحت می شوم .

179. 
در حفظ تعادل به هنگام راه رفتن تاکنون مشکلی نداشته ام .

180. 
در ذهنم اختلالی وجود دارد .

181. 
تا به حال تنگی نفس يا آسم نداشته ام .

182. 
حمله هائی به من دست داده که طی آن نمی توانستم حرکات وگفتار خود را کنترل کنم ، ولی درعين حال می دانستم در اطرافم چه می گذرد .

183. 
همه کسانی را که می شناسم دوست می دارم .

184. 
خيلی کم خيالبافی می کنم .

185. 
کاش اين قدر خجالتی نبودم .

186. 
از انجام امور مالی ترس ندارم .

187. 
اگر خبرنگار بودم دوست می داشتم اخبار تئاتر را گزارش کنم .

188. 
از بازی وسرگرميهای مختلف لذت زياد می برم .

189. 
از لاس زدن خوشم می آيد .

190. 
اطرافيانم با من مثل يک بچه رفتار می کنند تافردی بالغ .

191. 
دلم می خواهد روزنامه نگار باشم .

192. 
مادرم زن خوبی است ( ودر صورت فوت ) مادرم زن خوبی بود .

193. 
هنگام راه رفتن خيلی سعی می کنم روی شکاف پياده رو پا نگذارم .

194. 
روی پوستم جوشی نزده و ترکی نخورده که موجب نگرانيم شود .

195. 
محبت وصميمت در خانواده من، درمقايسه با ساير خانواده ها خيلی کمتر است .

196. 
غالباً از چيزی دلواپسی دارم .

197. 
فکر می کنم کار يک مقاطعه کار ساختمان را دوست دارم .

198. 
اغلب اوقات صداهائی می شنوم که نمی دانم از کجا می آيد .

199. 
به علم علاقمندم .

200. 
برايم مشکل نيست از دوستان کمک بخواهم ، حتی اگر نتوانم محبت ايشان را جبران کنم .

201. 
از شکار خيلی خوشم می آيد .

202. 
والدينم اغلب نسبت به اشخاصی که با آنها معاشرت داشتم اعتراض می کردند .

203. 
گاه کمی غيبت می کنم .

204. 
ظاهراً حس شنوائی من بخوبی بقیه مردم است .

205. 
بعصی از افراد خانواده عادتی دارند که سبب ناراحتی وعصبانيت زياد من می شود .

206. 
گاهی اوقات احساس می کنم به شکلی غير عادی وخيلی آسان تصميم می گيرم .

207. 
دوست دارم عضو چند باشگاه باشم .

208. 
به ندرت قلبم تند می زند وخيلی هم کم دچار تنگی نفس می شوم .

209. 
دوست دارم درباره مسائل جنسی حرف بزنم .

210. 
دوست دارم به جاهائی که نديده ام سفر کنم .

211. 
برنامه زندگی به من الهام شده است که تا کنون براساس وظيفه ، آنرا به دقت دنبال کرده ام .

212. 
بعضی وقتها سد راه ديگران شده ام ، نه به دليل اهميت کارشان بلکه بخاطر اصول .

213. 
زود عصبانی می شوم ولی زودهم فروکش می کنم .

214. 
کاملاً مستقل وآزاد از مقررات خانواده بوده ام .

215. 
خيلی غصه می خورم .

216. 
کسی سعی کرده جيبم را بزند .

217. 
تقريباً همه خويشاوندانم با من همدردند.

218. 
گاه آنچنان بی قرارم که نمی توانم مدتی طولانی يک جا بنشينم .

219. 
در عشق نااميدشده ام.

220. 
هرگز نگران قیافه ام نبوده ام.

221. 
اغلب چيزهائی به خواب می بينم که بهتر است نزد خود محرمانه نگهدارم .

222. 
نکات مهم امور جنسی را بايد به کودکان آموخت .

223. 
معتقدم که بيش از ديگران عصبی نيستم .

224. 
خيلی کم درد دارم ، يا اصلاً ندارم .

225. 
روش من برای انجام کارها ، سبب سوء برداشت ديگران می شود .

226. 
گاهی اوقات بدون هيچ دليلی وحتی هنگامی که اوضاع ناجور است نشاط فراوان به من دست می دهد وخود را برفراز ابرها احساس می کنم .

227. 
کسانی را که می خواهند خواسته هايشان را در اين دنيا به هر قيمتی که شده به چنگ آورند ، سرزنش نمی کنم .

228. 
هستند افرادی که سعی دارند عقايدم را بدزدند.

229. 
گاه چنان دچار بهت وحيرت شده ام که سبب وقفه در کارم گشته و نمی دانسته ام در اطرافم چه می گذرد .

230. 
می توانم با کسانی که کارهايشان به نظر من اشتباه است رفتاری دوستانه داشته باشم .

231. 
دوست دارم در جمعی باشم که با يکديگر شوخی ومزاح می کنند .

232. 
گاهی اوقات در انتخابات به کسانی رای می دهم که درباره شان اطلاع خليی کمی دارم .

233. 
شروع هر کاری برايم مشکل است .

234. 
معتقدم آدمی نفرين شد ه ام .

235. 
در مدرسه دير درس را ياد می گرفتم .

236. 
اگر نقاش بودم دوست داشتم گل بکشم .

237. 
از اينکه چهره زيباتری ندارم ، ناراحت نيستم .

238. 
حتی در روزهای خنک هم زود عرق می کنم .

239. 
کاملاً اعتماد به نفس دارم .

240. 
گاهی اوقات دزدی نکردن ويا کش نرفتن چيزی از مغازه برايم غير ممکن بوده است .

241. 
مطمئن تر است که به هيچ کس اعتماد نکنم .

242. 
هفته ای يکبار يا بيشتر بشدت هيجان زده می شوم .

243. 
وقتی در ميان جمع هستم ، يافتن مطلب مناسب برای صحبت برايم مشکل است .

244. 
وقتی دلم می گيرد ، غالباً يک چيز هيجان انگيز می تواند از آن حالت بيرونم آورد .

245. 
وقتی که خانه را ترک می کنم نگران قفل بودن در وبسته بودن پنجره ها نيستم .

246. 
معتقدم که گناهانم بخشنودنی نيستند .

247. 
يک يا چند جای پوستم بی حس است .

248. 
وقتی ديگران خودشان اجازه سوءاستفاده می دهند ،من فردی را که از آنها سوء استفاده می کند را سرزنش نمی کنم .

249. 
قدرت بينایی ام بخوبی سالهای قبل است .

250. 
بعضی وقتها آنقدر مجذوب زيرکی بعضی از مجرمين شده ام که آرزو می کردم گير نيفتند .

251. 
اغلب احساس کرده ام که غريبه ها انتقاد آميز به من نگاه می کنند .

252. 
مزه همه چيز برايم يکسان است .

253. 
روزانه بطور غير عادی مقدار زيادی آب می نوشم .

254. 
اکثر مردم دوست می گیرند ، چون احتمالاً دوستان برايشان مفيد خواهند بود .

255. 
خيلی کم متوجه شده ام که گوشهايم زنگ بزنند ويا وزوز کنند .

256. 
گاهی اوقات نسبت به افراد خانواده ام که معمولاٌ دوستشان دارم ، احساس تنفر می کنم .

257. 
اگر خبرنگار بودم دوست داشتم خبرهای ورزشی را گزارش کنم .

258. 
در طول روز می توانم بخوابم ولی شبها خوابم نمی برد .

259. 
مطمئن هستم پشت سرم غيبت می کنند .

260. 
گاه به شوخی های زشت وبی ادبی می خندم .

261. 
261در مقايسه با دوستانم کمتر می ترسم .

262. 
هر گاه در جمعی از من خواسته شود درباره موضوعی که از آن آگاهم بحث واظهار نظر کنم ، خجالت نمی کشم .

263. 
وقتی می بينم جنايت کاری بوسيله دفاع يک وکيل زبردست از مجازات رهائی می يابد از قانون بيزار می شوم .

264. 
در نوشيدن مشروبات الکلی زیاده روی کرده ام .

265. 
احتمالاً با مردم صحبت نمی کنم مگر آنکه آنها سر صحبت را با من باز کنند.

266. 
هيچ گاه با قانون در گيری نداشته ام .

267. 
بعضی وقت ها بدون هيچ دليل خاصی احساس سرحال بودن می کنم .

268. 
کاش افکار مربوط به مسائل جنسی ناراحتم نمی کرد .

269. 
اگر برای چند نفر گرفتاری پيش آيد بهترين کار اين است که داستانی بسازند و همگی درباره آن يک جور اظهار نظرکنند .

270. 
از مشاهده رنج کشيدن حيوانات ناراحت نمی شوم .

271. 
فکر می کنم احساساتم از بيشتر مردم شديدتر است .

272. 
هيچ وقت در زندگی از عروسک بازی خوشم نيامده .

273. 
اغلب اوقات زندگی برايم فشار آور است .

274. 
در بعضی از مسائل آنقدر حساسيت دارم که نمی توانم درباره آنها حرف بزنم

275. 
صحبت کردن در مقابل کلاس در مدرسه خيلی برايم مشکل بود .

276. 
مادرم را دوست دارم ( ودر صورت فوت ) مادرم را دوست داشتم .

277. 
حتی وقتی هم با ديگران هستم غالباً احساس تنهائی می کنم .

278. 
از همدردی ديگران به حد کافی برخوردار می شوم .

279. 
از شرکت در بعضی بازيهایی که خوب بلد نيستم امتناع می ورزم .

280. 
به نظر می رسد من نيز به سرعت ديگران دوست پيدا می کنم .

281. 
دوست ندارم اطرافم شلوغ باشد .

282. 
به من گفته اند که در خواب راه می روم .

283. 
کسی که بخاطر محافظت نکردن از اشيا ارزشمندی ،دزدی را برای سرقت وسوسه می کند ، به اندازه دزد قابل سرزنش است .

284. 
فکر می کنم تقربیاً همه مردم برای فرار از گرفتاری متوسل به دروغ می شوند .

285. 
من حساس تر از بيشتر مردم هستم .

286. 
اغلب مردم باطناً دوست ندارند برای کمک به ديگران قدمی بردارند .

287. 
اغلب خوابهای من درباره موضوعات جنسی است .

288. 
والدين واعضاء خانواده ام بيش از حد لزوم از من ايراد می گيرند .

289. 
به آسانی شرمنده ( خجالت زده )می شوم .

290. 
نگران در آمد و کارم هستم .

291. 
هرگز عاشق کسی نشده ام .

292. 
کارهایی که بعضی از افراد خانواده ام انجام داده اند مرا ترسانده است .

293. 
تقریباً هيچ وقت خواب نمی بنينم .

294. 
روی گردنم اغلب لکه های سرخ ديده می شود .

295. 
هيچ وقت دچار فلج يا ضعف غير عادی عضلانی نشده ام .

296. 
گاه بی آنکه سرما خورده باشم صدايم می گيرد وقادر به صحبت کردن نمی باشم .

297. 
اکثراً پدرم ومادرم حتی در مواردی که غير منطقی به نظرم می رسيد مجبور به اطاعتم می گردند.

298. 
گاه بوهای عجيب وخاصی به مشامم می رسد .

299. 
نمی توانم فکرم را روی يک موضوع متمرکز کنم .

300. 
دليل دارم که نسبت به يک يا چند تن از اعضاء خانواده ام احساس حسادت کنم .

301. 
بیشتر اوقات درباره کسی يا چيزی احساس اضطراب می کنم .

302. 
به آسانی حوصله ام از ديگران سر می رود .

303. 
اغلب اوقات آرزو می کنم کاش مرده بودم .

304. 
بعضی وقتها چنان هيجان زده ام که مشکل به خواب می روم .

305. 
مسلماً بیش از سهم خود ، در مورد چيز ها نگران بوده ام .

306. 
ديگران به آنچه برسر انسان می آيد اهميت چندانی نمی دهند .

307. 
گاه گوشم چنان خوب می شنود که نگران می شوم .

308. 
آنچه را که ديگران به من می گويند بلافاصله فراموش می کنم .

309. 
معمولاً بايد قبل از انجام کاری ، هر قدر کوچک وبی اهميت ، مکث کنم وبه تفکر پردازم .

310. 
در خيابان اغلب مسيرم را تغييرمی دهم تا با کسی که می شناسم روبرو نشوم

311. 
اغلب احساس می کنم که اشيا واقعی نيستند .

312. 
تنها قسمت جالب روزنامه بخش طنز و سرگرمی آن است .

313. 
به شمردن چيزهای بی اهميت مثل تير چراغ برق ولامپ وغيره عادت دارم .

314. 
دشمنانی ندارم که واقعاً بخواهند به من آسيب برسانند .

315. 
در مقابل اشخاصی که بيش از حد انتظارم رفتاری دوستانه با من دارند ، حالت دفاعی به خود می گيرم .

316. 
افکار عجيب وخاصی دارم .

317. 
وقتی که بايد برای مسافرت کوتاهی از خانه خارج شوم ، مضطرب وناراحت می شوم .

318. 
معمولاً انتظار دارم در انجام کارهايم موفق شوم .

319. 
وقتی تنها هستم صداهای عجيبی می شنوم .

320. 
از اشخاص يا چیزهایی که می دانم نمی توانسته اند به من صدمه ای بزنند ،ترسيده ام .

321. 
از اين که سر خود وارد اطاقی شوم که ديگران جمع اند ومشغول گفتگو ، ترسی ندارم .

322. 
از بکار بردن چاقو ويا هر چيز خيلی برنده ونوک تيز می ترسم .

323. 
گاه از اذيت کردن کسانی که دوستشان دارم لذت می برم .

324. 
به آسانی می توانم ديگران را ازخودبترسانم وگاه اين کار را به عنوان تفريح انجام می دهم .

325. 
به نظر می رسد که بيشتر از ديگران در تمرکز فکر دچار اشکال می شوم .

326. 
از آنجایی که به توانایی خود اعتماد نداشته ام بارها از انجام کار منصرف شده ام .

327. 
لغات بد وغالباً خيلی زشت به فکرم می رسند ونمی توانم آنها را از سر بيرون کنم .

328. 
گاهی اوقات فکری بی اهميت به ذهنم خطور می کند و چندين روز آزارم می دهد.

329. 
تقريباً همه روزه اتفاقی می افتد که مرا می ترساند .

330. 
گاه سرشار از انرژی و نيرو هستم .

331. 
معمولاً کارها را سخت می گيرم .

332. 
چه بسا کسی که دوستش دارم آزارم داده ، و لذت هم برده ام.

333. 
مردم حرفهای بد و توهين آميز درباره من می زنند .

334. 
در جای سر پوشيده و در بسته احساس ناراحتی می کنم .

335. 
بيشتر از حد معمول کمرو وخجالتی نيستم .

336. 
کسی روی فکرمن کنترل دارد .

337. 
در ميهمانی ها بيشتر تنها و يا کنار فقط يک نفر ديگر می نشينم و به جمع ملحق نمی شوم .

338. 
غالباً از مردم مایوس می شوم .

339. 
بعضی اوقات احساس کرده ام مشکلات آنچنان انبوه و زیادند که نمی توانسته ام بر آنها فائق آيم .

340. 
رفتن به مجالس رقص را دوست دارم .

341. 
بعضی اوقات به نظر می رسد که فکرم کندتر از معمول کار می کند .

342. 
در اتوبوس قطار وغيره که هستم اغلب با افراد غريبه حرف می زنم .

343. 
از مصاحبت کودکان لذت می برم .

344. 
از قمار کردن برسر چيز های کوچک خوشم می آيد .

345. 
اگر موقعيتی به من داده شود ، می توانم کارهای بسيار سودمند برای جهان انجام دهم .

346. 
بارها کسانی را ملاقات کرده ام که در کار متخصص تلقی می شدند ولی بهتر از من نبودند .

347. 
وقتی خبر موفقيت کسی را که خوب می شناسم می شنوم ، احساس شکست می کنم .

348. 
اغلب فکر می کنم « کاش دوباره بچه می شدم » .

349. 
هيچگاه مثل زمانی که تنها هستم شاد نيستم .

350. 
اگر فرصت مناسبی به چنگ آورم رهبر خوبی برای مردم می شوم .

351. 
از داستان های زشت و دور از ادب خجالت می کشم .

352. 
مردم معمولاً برای حقوق خود احترام بيشتری قائل اند تا برای حقوق ديگران .

353. 
از حضور در اجتماعات فقط برای بودن با مردم لذت می برم .

354. 
سعی می کنم داستانهای خوب را به خاطر بسپارم تا آنها را برای ديگران باز گو کنم .

355. 
يکی دوبار در زندگی احساس کرده ام که کسی می خواسته بوسيله هيپنوتيزم ( خواب کردن ) مرا وادار به انجام کاری نمايد .

356. 
برايم مشکل است کاری را به عهده گرفته ام ، حتی برای مدت کوتاهی کنار بگذارم .

357. 
اغلب در جريان صحبتها و غيبت های گروهی که به آن تعلق دارم نيستم .

358. 
غالباً مردم به ايده های خوب من حسادت می ورزند فقط به خاطر آن که چرا قبلاً به ذهن خودشان نرسیده بود .

359. 
از هيجان گروه و اجتماعات لذت می برم .

360. 
از ملاقات باغريبه ها نمی ترسم.

361. 
کسی سعی کرده افکارم را تحت تاثير قرار دهد.

362. 
به ياد می آورم که با تظاهر به بيماری ، خود را ازانجام کاری خلاص کرده ام .

363. 
وقتی که در جمع دوستان دل زنده ، هستم به نظر می رسد که نگرانی هايم رفع می شود .

364. 
وقتی با شرايط سخت و دشواری روبرو می شوم دلم می خواهد زود آن را ول کنم.

365. 
دلم می خواهد ديگران موضع مرا در مسائل بدانند.

366. 
گاهی از اوقات آن قدر سرشار از انرژی و نيرو بوده ام که احساس می کردم تا چندين روز پشت سرهم احتياج به خواب ندارم .

367. 
در صورت امکان از حضور در جمع اجتناب می کنم .

368. 
از رويارویی با بحران و مشکلات دوری می جويم .

369. 
اگر دیگران بگویند کاری که دارم انجام می دهم بی ارزش است حاضرم آن کار را رها کنم.

370. 
از ميهمانی و دورهمی لذت می برم .

371. 
این یک سوال اضافیه/آیا به تمام سوالات جواب دادین؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تماس تلفنی با ما
WhatsApp